محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
960
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت « 1 » اگر ندانى بنديش تا چگونه بود * كه سبزه خورده بفاژد بهار گه اشتر فتاليد - [ به تاء و لام ، به وزن نداريد ] يعنى فشاند و ريخت و از هم گسست و پراكنده كرد . مثالش عماره فرمايد : بيت باد برآمد بشاخهاى درختان * بر سر مىخواره برگ گل بفتاليد و بمعنى بريد و شكست نيز گويند و در فرهنگ فتاريد - به راى مهمله - نيز آمده . فتريد - بضم « 2 » فاء و تاء - و فتليد نيز به اين معنى مىآيد . فرتود - به وزن و معنى فرتوت باشد . كذا فى المؤيد الفضلاء . فييد - [ به دو ياى حطى . به وزن رسيد ] بمعنى بددل باشد [ 1 ] . فلخيد - [ به لام و خاى معجمه . به وزن بخشيد ] بمعنى پنبه زد باشد و شمس فخرى بمعنى پنبه زدن آورده و گفته [ 2 ] : بيت قضا در پنبهزار عمر خصمش * نيارد كرد كارى غير فلخيد فخميد - [ به خاء و ميم . به وزن فهميد ] يعنى پنبهدانه از پنبه بيرون كرد . مثالش خجسته فرمايد : بيت « 1 » جوان بودم و پنبه فخميدى * چو فخميده شد دانه برچيدمى فرسويد - [ به راء و سين مهملتين . به وزن اندوزد ] يعنى مندرس و كهنه شود و فرسوده [ 3 ] . مثالش مولوى معنوى : بيت بگو غزل كه به صد قرن خلق آن خوانند * نسيج را كه خدا بافت آن نفرسويد و فرسايد نيز به اين معنى است . مثالش خلاق گويد : شعر نه تيغ گوهردار از نيام فرسايد * مر از تيغ زبان اين نيام تن فرسود فسايد - [ به وزن زدايد ] يعنى مار و امثال آن را افسون خوانده شود . مثالش اديب صابر گويد : [ بيت ] مخالفان تو مارند وز براى دمار * سپهرشان همه ساله چو مار بفسايد
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « ب » : بفتح . ( 1 ) رجوع بمعنى منقول براى لغت فليد از برهان شود . ( 2 ) در برهان بمعنى پنبهدانه و پنبهدانه را از پنبه جدا كرد و كسى كه پنبهدانه از پنبه بيرون آرد و پنبهزن نيز آورده است . ( 3 ) برهان ندارد .